تبليغاتX
کلبه پری خانوم

کلبه پری خانوم

زمزمه های دلم

زندگی

زندگی رسم خوشایندیست  زندگی رسم خوشایندیست

زندگی بال  وپری دارد با وسعت مرگ

زندگی پرشی دارد اندازه ی عشق

زندگی چیزی نیست که لب طاقچه ی عادت از یاد من و تو برود

زندگی حس غریبیست که یک مرغ مهاجر دارد

زندگی  سوت قطاریست که در خواب پلی می پیچد

زندگی گل به توان ابدیت

زندگی ضرب زمین  در ضربان دلهاست

زندگی هندسه ی ساده ی تکرار نفسهاست

هر کجا هستم باشم ،هر کجا هستم باشم آسمان مال من است

پنجره ، فکر،هوا، عشق،  زمین، مال من است

آری آری آری آری زندگی زیباست

زندگی آتشگهی دیرنده پابرجاست

گر بیفروزیش رقص شعلش در هر کلان پیداست

ور نه خاموش است و خاموشی گناه ما است

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم شهریور 1390ساعت 23:40  توسط پریسا  | 

خودمان گنجی هستیم که می جوییم

شما همواره فردی گرانقدر، ارزنده و مفید هستید، نه به این دلیل که دیگران چنین می گویند، نه به این خاطر که فردی کامیابید، نه به این جهت که ثروت فراوان بدست می آورید، خیر تنها به این دلیل که شما چنین باور و اندیشه ای را برگزیده اید.

 

پاراماها نسایوگاندانا: سعی کن این فکر مسموم را که خداوند با همه قدرت و جلال و جبروتش در آن دور دستها در بهشت و شما چون کرمی کوچک، ضعیف، درمانده، غرق در مشکلات و در گل فرومانده هستید، را  از ذهن بیرون کنید، فراموش نکنید که در پس قدرت و اراده شما عظیم حق نهفته است.

ساتیا سایی بابا: فاصله ای که بین خود و خدا دارید همان فاصله ای است که شما با خود دارید.

وین دایر: انسان دارای روح نیست،بلکه او خود روح است. شما روحی هستید با یک جسم نه اینکه جسمی با یک روح.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم شهریور 1390ساعت 0:12  توسط پریسا  | 

ما عظیم تر از آنی هستیم که می پنداریم.

خدا عظیم نیست او عظمت است. خدا مهربان نیست او مهربانیاست.

خدا عاشق نیست او عشق است. و این عظمت و مهربانی توسط ما فرصت حضور می یابد. وقتی دست ناتوانی را می گیریم  و یا با عشقی خالصانه به حرفهای انسانی تنها و درمانده گوش میسپاریم.گره از کار کسی می گشاییم.پروردگار مجال حضور بر زمین یافته است.

جهان در انتظار ظهور همه ماست.

کار خدا خلق انسان بود و رسالت انسان تجلی خداوند بر زمین. انسان نردبانی است که از طریق آن خداوند از فراز آسمان بر زمین گام می نهد.

ما عظیم تر از آنی هستیم که می پنداریم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم شهریور 1390ساعت 1:5  توسط پریسا  | 

کاش خودش بود شعری که به من تقدیم کرده واسم میخوند با صدای خودش اخه صداشو.......

الان فقط متنشو دارم که گذاشتم:

تقدیم به ... اونی که سلام نکرده عزیزه!!!

بی تو تنها
در دل ٍ این باغ غمناک ٍ بی برگی
همنفس با آواز ٍ دلگیر ٍ باد و نم باران
بی تو بی کس
در این غمگین هوای سرد پائیزی
بی تو در این سکوت تلخ و تاریک ...
می گریم و دردهایم بر شانه هایم سنگینی میکنند.

دست ها را از پشت سر به هم نزدیک می کنم و چشمهایم را به آسمان پیوند می دهم.
آهی سرد از سینه بیرون می کنم و ...
ذهنم در حسرت واماندگی ... بیچارگی ...

کاش هنوز هم با نفس هایم همراه بودی
کاش می شد قدمهایت سکوت پرمعنای این دشت را می شکست
و برایم هدیه می آورد موسیقی خوش ٍ خش خش این زردها را.
کاش می شد اما ...
امشب حتی از ستاره ها هم خبری نیست
امشب ماهتاب هم بی تو از غصه دق کرد
و من هنوز ... بی تو تنهایم...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مرداد 1390ساعت 1:41  توسط پریسا  | 

میتوان...

می توان تنها شد

میتوان زار گریست

میتوان دوست نداشت

و دل عاشق آدمها را زیر پاها له کرد

میتوان چشمی را به هیاهوی جهان خیره گذاشت

میتوان صدها بار علت غصه دل را فهمید

میتوان...

میتوان بد شد و بد دیدو بد اندیشه نمود

وآخرهم تنها

میتوان تنها رفت

با جهانی همه اندوه و غم و بدبختی

ولی ای کودک زیبای دلم آن ور سکه تماشا دارد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390ساعت 1:41  توسط پریسا  |